موسسه آموزش عالي حوزوي فاطمیه دامغان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

به نام حضرت عشق

01 تیر 1400 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماندو چنین نیز، هم نخواهد ماند

تمام جهان را فرش کنید، دوباره نوری از آسمان به زمین تابیده، پنجره‌ها را باز کنید، کسی از جنس نور به همسایگی مان آمده می‌خواهیم عاشق شویم نسیمی از طوس جانمان را می‌نوازد.

سلام حضرت ماه،
سلام کریم‌زاده کریم
سلام حضرت عشق
دوباره سلام سلامی از گدا به شاهی بلندمرتبه
آقا جان این ما هستیم که با شما سخن می‌کنیم ما که از کودکی سر بر آستان پرمهر شما داشته‌ایم،
بد دلان روزی خواستند مارا دفن کنند غافل از آنکه ما بذری بوده‌ایم و ذره‌ذره با تجلی نور وجودتان سر از خاک برون کرده و جوانه زدیم.

آری بودنمان به‌خاطر شما است وهستی‌مان از آن شماست.

آقاجان سال‌هاست که عشق شما را نوشیده‌ایم و تنومند شدیم.
امروز اما بیشتر از همیشه باد صبا خبر از طوس و سروهای بلندش می‌دهد، شما همیشه نگاهتان حیات بخشیده
وما آن روز که از غرور پر شدیم با هر بادی کمرمان خم شد اما هر زمان که پشت به سرو بلندتان داده‌ایم به آسمان نزدیک شدیم.
از سرو بلندتان بگویم چه بگویم آقا،
سروی که راه آسمان را خوب می‌داند، سروی که یک‌تنه تمام طوفان‌ها را به جان خریده، سروی که ما را زیر سایه‌اش پناه داده سروی که بددلان قطع شدنش آرزوی دیرینه‌شان شده، غافل از آنکه سروهای دیگری که کاشته بودید امروز قد کشیدند، غافل از آنکه باغبان این بوستان بزرگ شما هستید آقا جان.

امروز بیشتر از همیشه عطر وجودتان سراسر باغ را پر کرده امروز از سراسر باغ طنین ((اذا جاء نصرالله و الفتح))
به گوش می‌رسد روز ولادتتان آقا چه مبارک شده!!
چندی بود که طلوع خورشید را از پشت ابرها نظاره‌گر بودیم امروز اما خورشید از خراسان طلوع کرده.
درد بسیار بود و تمام درمان نزد شما.
آقاجان نوکرانت صف در صف خروشیدند و ابرهای سیاه را کنار زدند.
آقا جان هرکس که خادم شما شود در این حرم، بالا رود عزت او در عالمین، آقای مهربان، ما با پرچم مزین به نام مادرتان رفتیم به جنگ جهل و گناه گاهی که خسته می‌شدیم و نفس‌نفس زنان ورد زبانمان ذکر یا علی بود که جانی دوباره میبخشیدمان.
آقا جان همانگونه که شاگردان خراسانیت را عزت داده‌ای ما را نیز برای خادمی و پاسداری از این حریم بپذیر.

آقاجان چقدر امروز هوا برای دوست داشتنتان خوب است.

اکنون بیشتر از هر زمان به یاریتان محتاجیم. انقلاب دیگری باید،
باید پاک کرد زمین را از هر چه نا پاکی و پلیدی است،
وقت آمدن باران است،
صدای پای کسی می‌آید،
کسی که آمدنش حتمی است،
کسی که از تبار شماست از تبار زهرا،
کسی که نور علی نور است
کسی از جنس طراوت قطره‌های باران
کسی به وسعت هستی،
کسی می‌آید که جان جهان است.

آقا جان یا امام رضا یاری مان کن تا یاری‌اش کنیم
وقت تنگ است گام اگر برداریم روشنی نزدیک است.


روزی که نام عشق بازان را نوشتند
این قوم را مجنون، تورا لیلا نوشتند
آنگاه ملک عاشقی تقسیم کردند
این سرزمین را مال تو آقا نوشتند.

آستانتان بلند، مهرتان جاوید باد آقا

 نظر دهید »

آرامش دل ها با یاد خدا

09 اسفند 1399 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

اگر یک شخص غنی که به او اطمینان و اعتماد داری ، به تو بگوید نگـران نباش وغصّـه ی بدهی هایت را نخور، خیالت راحت باشد، من هستم؛ ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می بخشد و راحت می شوی! خدای مهربان که غنی و تواناست به تو گفته است: ألَیسَ اللهُ بِِکافٍ عَبدَهُ، آیا خداوند برای کفایت امور بنده اش بس نیست؟ یعنی ای بنده ی من ، بـرای همه ی کسری و کمبودهای دنیوی و اخروی ات من هستم. این سخن خدا چقدر انسان را راحت می کند و به او آرامش می بخشد؟! لذاست که فرمود: ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ، دلها با یاد خدا آرامش می یابد.

مصباح الهدی،ص۱۷۹

 نظر دهید »

یاد حضرت در همه حال

30 آذر 1399 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

یک ثانیه از عمر دراز شب یلدا

باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم

ده قرن ز عمر پسرفاطمه بگذشت

یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم!

 احمد بن فارس ادیب از اساتید شیخ صدوق می‌گوید:
راشد همدانی از مردم هَمَدان به حج می‌رود. هنگام بازگشت، کاروان در بیابانی منزل می‌کنند تا شب را به روز آورند.

مرد، در انتهای کاروان به خواب رفته بود. وقتی که از حرارت آفتاب بیدار شد، کاروان رفته بود و اثری از آن به جای نمانده بود.

حاجی همدانی در این زمینه می‌گوید:
در آن لحظه وحشت‌زده از جا برخاستم و بدون آن‌که بدانم به کجا می‌روم، با توکل به خدا به راه افتادم. مقداری راه رفته بودم که سرزمین سبز و خرمی را دیدم و در وسط آن منطقه سرسبز، خانه‌ای را دیدم که دربانی بر درِ آن ایستاده است. به سوی دربان رفتم، تا مرا راهنمایی کند.

دربان، مرا با خوشرویی پذیرفت و بعد از اجازه گرفتن از صاحبخانه مرا به درون خانه نزد صاحبخانه برد. جوانی در اتاق نشسته بود و در بالای سرش شمشیر بلندی از سقف آویزان بود. سیمای آن جوان مانند ماه شب چهارده می درخشید. سلام کردم بعد از پاسخ فرمود: می‌دانی من که هستم. گفتم: نه.

فرمود: من قائم آل محمد هستم. من آن کسی هستم که در آخرالزمان ظهور خواهم کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهم کرد؛ وقتی که از ظلم و بیداد پر شده باشد.

تا این سخن را شنیدم، به رو بر زمین افتادم و چهره‌ام را به خاک ساییدم. فرمود: این کار را نکن سرت را بلند کن.من اطاعت کردم. سپس فرمود: تو فلانی هستی و نام مرا بر زبان آورد. از شهری هستی که در دامن کوه قرار دارد و هَمَدانش گویند.

گفتم: آری سرورم چنین است.

فرمود: می‌خواهی نزد خانواده‌ات بازگردی.

گفتم: بلی ای آقای من، و به آنان مژده دیدار شما را خواهم داد.

حضرتش به خادم اشاره‌ای فرمود.خادم، دستم را گرفت و کیسه‌ای به من داد و چند قدم همراه من برداشت که من تپّه و ماهورها و درختانی و مناره مسجدی را دیدم.

صفحات: 1· 2

 نظر دهید »

داستانك(امر به معروف و نهي از منكر)

30 آذر 1399 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

اوایل که کرونا اومده بود یکی از دوستانم رو دیدم که #ماسک نزده بود ازش پرسیدم تو چرا ماسک نزدی اومدی بیرون؟!

در جوابم گفت:وقتی این همه آدم ماسک نمی زنن،ماسک زدن من چه فایده داره؟!

گفتم:تو باید در حد توانت دستورات بهداشتی رو رعایت کنی تا خدای نکرده خودت و دیگران رو مریض نکنی و با این کارت حق الناسی برگردنت بیوفته و مدیون کسی بشی.

براش داستان گنجشک و آتش رو تعریف کردم که…

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و…
آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم

اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

 نظر دهید »

امر_به_معروف کردن کوچیک و بزرگ نداره، بلکه وظیفه همه هست

09 آبان 1399 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

داشتم مثل همیشه برای خانواده تدارک غذا می دیدم. یادم بود دخترم دلش کیک می‌خواست؛ پس هم زمان کیک هم پختم. کارهام کمی در آشپزخانه طول کشید‌… خواستم برم پیش خانواده دیدم خانه کامل به هم ریخته و همه چیز به هم ریخته.

بچه ها بهانه گیری کردنشان شروع شد که چرا مامان نمیای پیشمون….
در جوابشون گفتم: من کیک و غذایی درست کردم که شما دوست دارید و الان می خواهید.اما شما چکار کردید؟
خونه به هم ریختید
همه جا نامرتب و به هم ریخته شده
حالا اگر می‌خواهید پیشتون بیام، اول باید همه چیزهایی که بهم ریختید و پخش زمین کردید جمع و مرتب کنید تا بیام.

بچه‌ها تند تند شروع کردن به تمیز کردن، حتی به پدرشون هم گفتن بیا کمک با هم تمیز کنیم تا مامان بیاد.

بعد که رفتم پیششون و حسابی تحویل گرفتمشون و تمجید ازشون کردم، بهشون از غیبت امام زمانمان و علت و راه تمام شدن این انتظار گفتم.

۱. امر_به_معروف کردن کوچیک و بزرگ نداره، بلکه وظیفه همه هست.
۲. هر کار و رفتار در زندگی می‌تونه هدف مند در جهت تربیت مهدوی و خانواده مهدوی باشد.
۳. برای ظهور و تحقق امر فرج ما باید خودمون کار کنیم و اشتباهات و خطاهایمان را بپذیریم و شرمندگی خود را ابراز کنیم و سعی در جبران مافات داشته باشیم.

به امید ظهور حضرتش

 نظر دهید »

حدیث رشادت حسین (ع)

19 مهر 1396 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

 

باد پاییزی وزیدن گرفته، برگهای زرد و نارنجی و قرمز را بر زمین می ریزد. در این میان یک برگ سرشار از مقاوت دستانش را به شاخه درخت گره زده است، و سودای جدایی ندارد. یاد مقاومت حسین (ع) از سلاله رسول خاتم (ص) افتادم.
اشک به پهنای صورتم سراریز می شود. افکارم به سوی کربلا پر می گشاید. صدای جرس کاروان کربلا، صدای شیهه اسبان ، صدای شیپور جنگ، صدای العطش طفلان، صدای هجران، صدای اسارت….
جنگ سختی درگرفته است. مردان ضعیف النفس پنجه در پنجه آفتاب نهادند تا او را بر زمین افکنند. و نمی دانستند که آفتاب آسمانی است و بر خاک نمی افتد.
حسین را می بینم که در برابر اهریمن پاییز صفت مقاومت می کند تا اسلام لگدمال نشود.
خانواده اش، اهل بیتش،جگر گوشگانش به اسارت رفتند تا اسلام به اسارت نرود. خانواده ای که دریای صمیمیت ، مامن عشق و عاطفه بود. همدلی و یکرنگی مرامشان بود. همه با هم در کنار هم ، دست در دست هم به لقای حق شتافتند تا مسلکشان پایدار بماند؛ چون می دانستند بهترین را باید به قربانگاه برد و بهترین خانواده بود.
حسین در برابر هجمه ضلالت ایستاد تا به سوی نور رهنمونشان شود؛ ولی خفاش صفتان چشمانشان را در برابر نور بستند و حسین را….
به برکت خون حسین ، اسلام از تیزی شمشیرها و خنجرهای اهریمن ایمن ماند.
می خواهم نفرین کنم و بگویم:
ای تیرهای دریده ، حرمت گذارید،گلوی شیرخواره ی حسین را و ای اسب های ناپاک پا بر پیکره های پاک مگذارید.ای فرات تا ابد از تشنگی له له بزنی که طفلان حسین را سیراب نساختی و ای کربلا در خاک شوی که کاروان یزیدیان را در کام خود نکشیدی و نظاره گر خون حسین بودی.
صدایی می آید،گوش بسپارید؛ پژواک صدای « هل من ناصر ینصرنی» حسین را می شنوید.ندایی که در سلولهای اعصار منتشر شده است.
هنوز پس از قرنها به گوش می رسد و باعث می شود هر وارهیده از نفس و آزادمردی بشتابد در مسیری که حسین رفته است . پس تو نیز بشتاب تا از کاروان حسین عقب نمانی.

به قلم خانم مرضیه زندی معاون تهذیب موسسه

 نظر دهید »

مناجات با معبود

31 خرداد 1396 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

 

حضرت مهدي (عج الله فرجه) :

 

«يَا مَنْ‏ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي وَ اجْمَعْ‏ لِي‏ أَصْحَابِي‏

وَ صَبِّرْهُمْ وَ انْصُرْنِي عَلَى أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ رَسُولِك‏»

اى خدايي كه خُلف وعده نمى‏كنى!

آنچه را كه به من وعده داده‏اى برآور و يارانم را جمع نما

و ايشان را صبوري ده و مرا بر دشمنان تو و دشمنان رسولت ياري نما

 

 بحار الأنوار، ج ‏82، ص 235.

 نظر دهید »

آرام زندگی کن

13 آذر 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.

با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگري ‌ياراي مقابله با آب را ندارد.

نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.

همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.

انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.

گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند

و به هنگام مرگ خشك و شكننده.

پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده

و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگي است.

آرام زندگي كن!

هرگز با طبيعت‌ يا همجنسان خود ستيزه مكن و گزند را با مهرباني تلافي کن

 

 نظر دهید »

اندکی تلنگر

05 شهریور 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

اندکی تلنگر????????
???? مرد فقیری از خدا سوال کرد :
چرا من اینقدر فقیر هستم؟!
خدا پاسخ داد : چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!
مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم؟
خدا پاسخ داد: دارایی هایت کم نیست!
یک صورت؛ که میتوانی لبخند برآن داشته باشی!
یک دهان؛ که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب؛ که میتوانی به روی دیگران بگشایی!
چشمانی؛ که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!

“فقر واقعی فقر روحی است”

انتخاب با توست فقیر باشی یا ثروتمند

 نظر دهید »

دل نوشته

05 شهریور 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

نسیم اگر غنچه ای را شکفته و گل می کند، خودش هم معطر می شود.
بیا و برای غنچه های شهر نسیم باش!
وه! که چه عطری می یابی اگر گره از کار فرو بسته کسی بگشایی.

 نظر دهید »

سخنی از دل

22 مرداد 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

وقتی عزت نفس داری…..
کينه نمی ورزی،
همه را به یک اندازه دوست داری،
خجالت نمی کشی،
خود را باور داری،
خشمگین نمی شوی و همیشه مهربان هستی…!

انسان صاحب عزت نفس….
حرص نمي خورد،
همه چيز را کافی مي داند،
حسد نمی ورزد و خود را لايق می داند…!

کسی که عزت نفس دارد….
نيازی به رقص و پايکوبی و تظاهر به خوشی ندارد،
زيرا شادکامی را درون خويش می جويد ومی يابد…!

عزت نفس باعث می شود….
برای بزرگداشت خود احتياج به تحقير ديگران نداشته باشید، زيرا خوب می دانید که هر انسان تحفه الهی است…!

 نظر دهید »

پند پدر

23 تیر 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

پند یک پدر پیر روی تخت بیمارستان درحال مرگ به فرزندش:

✔️منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند)

✔️زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش)

✔️به کسانی که پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشته باش)

✔️گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو میگیرد اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد (خداوند وجود دارد،پس حکمتش را قبول کن)

✔️عمر من 80 ساله ولی مثل 8 دقیقه گذشت و داره به پایان میرسه (تو این دقیقه های کم،کسی را از دست خودت ناراحت نکن)

✔️انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش.اگرصدای بلند نشانگر مردانگی بود سگ سرور مردان بود

✔️قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هات را به پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشته هات را شاکر باش.

✔️انسان بزرگ نمیشود جز به وسیله ی فکرش….

 نظر دهید »

دعاکنیم

04 تیر 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

شب قدر؛
شب بیدار شدن است؛
نه بیدار ماندن؛
دعا کنید که بیدار شویم….
آمین.

 نظر دهید »

مواظب باشید

29 خرداد 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

نظر یک ریاضی دان را درباره انسانیت پرسیدند ، درجواب گفت:

اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد نمره یک میدهم,
اگر دارای زیبایی هم باشد یک صفر جلوی عدد یک میگذارم ۱۰
اگر پول هم داشته باشد یک صفردیگر جلوی عدد۱۰میگذارم:۱۰۰
اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد ۱۰۰ میگذارم. ۱۰۰۰
ولی اگر زمانی عدد ۱ رفت(اخلاق رفت) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند۰۰۰
و صفر هم به تنهایی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد.

مواظب” یک ” خودتون باشید!

 

 نظر دهید »

مقالات پندآموز رمضانی

26 خرداد 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان

 

قدیما یه قصه ای شنیده بودیم که خیلی جالب بود؛ که یه پادشاهی بود روزی از روزها
به مردمش گفت:
روزی یه نفر می تونه از خزانه من به مدت دوساعت هر چی می خواد برداره و ببره!

روزی از روزها یکی که نوبتش رسیده بود، رفت داخل خزانه با خودش گفت:
وقت زیاد دارم اوّل یه گشتی بزنم بعد هر چی خواستم باخودم می برم!

بعد از یکم گشتن داخل خزانه چشمش به تخت خیلی قشنگی افتاد که اونو به خودش جذب کرد.
رفت و روی تخت نشست و با خودش فکر کرد که یکم اینجا روی این تخت نرم و راحت استراحت می کنم بعد چیزایی که می خوام با خودم می برم!

استراحت همان و خواب رفتن مرد همان، که داروغه اون مرد رو از خواب بیدار کرد
گفت وقتت تمام شد بفرما بیرون!!

تازه مرد دست هایش رو بر سر کوبید و از خزانه بیرون رفت!

دوست عزیز :

حال ما هم در همچین خزانه ای قرار داریم به نام:
★رمضان شریف★

مهلت داده شده ایم پس تا توان داریم و بیشتر از توان خودمون باید تلاش کنیم
که همچین چیزی معلوم نیست بدست بیاریم یا خیر…!!!

در آیینه بدانیم چو هست
نه درآن وقت که افتاد شکست..!

یعنی توی یه خزانه ای قرار داریم که صاحبش نه یک پادشاهه،
نه رییس جمهور هست، نه رییس مجلس،
و نه نماینده مجلس، و نه هیچ وزارتی و نه صدارتی

دوست عزیز:

در خزانه اللّه تبارک و تعالی و در مهمانی اللّه عزّوجلّ
قرار داریم،

اگر الان جمع نکنیم، پس از ما بی فکر تر
وجود ندارد!!!

در دعای خیرتان مارا هم شریک بدارید
“جزاکم اللّه خیرا

 نظر دهید »
  • 1
  • 2

موسسه آموزش عالي حوزوي فاطمیه دامغان

موضوعات

  • همه
  • مؤسسه آموزش عالی حوزوی فاطمیه دامغان
  • مقالات و پایان نامه ها
  • اخبار مؤسسه
  • احادیث و روایات
  • مناسبت ها
  • سخنی از دل
  • با بزرگان
  • سخن مشاور
  • سیره شهدا
  • حکایت
  • ادعیه
  • احکام
  • معصومین
  • مسابقه
  • کلام رهبر معظم انقلاب
  • حجاب و عفاف
  • سایر
  • نماز
  • نمی از یم امام انقلاب
  • بیانیه
  • اخلاق
  • اخبار
  • معرفی کتاب
  • تندرستی
  • تفسير
  • خانواده
  • بروشور
  • درنگی در نهج البلاغه
  • مسابقه
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

آمار

  • امروز: 11
  • دیروز: 10
  • 7 روز قبل: 11
  • 1 ماه قبل: 45
  • کل بازدیدها: 199543
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس