به نیت ظهورش معتکف شویم
29 فروردین 1395 توسط موسسه آموزش عالی حوزوی دامغان
روز جمعه بود. من هم مثل همیشه از جمعهها برای استراحت استفاده میکردم. صدای مادرم از آشپزخانه، خواب را از چشمهایم ربود. «بهروز!
پاشو مادر، چه قدر میخوابی!» با دستهای نشستهام چشمهایم را مالیدم و به ساعت نگاه کردم. پنج دقیقه مانده تا ده. پس از… بیشتر »